|
تو را با غير بينم صدايم در نمي ايد دلم مي سوزد و كاري زدستم بر نمي ايد نشستم باده خوردم خون گريستم كنجي افتادم تحمل مي رود اما شب غم سر نمي ايد
من از این بیشتر سزاوارم ; تو گناهی نداری ای زیبا مرگ بر من که دوستت دارم از که پنهان کنم این راز دل خسته خویش از نسیمی که پیام اورتوست از بهاری که مرا رسوا ساخت از خدایی که خودش می داند
این
روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم
که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود
جدال نکنم ... و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ... تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی... زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم... به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد... با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم... هیچ
کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می
بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می میرند!
نمی دانم چرا نمی توانم با روزهای خدا صبوری کنم نمی دانی چقدر دلم گرفته ......... چند ساعتی است عقربه ها در آغوش هم مانده اند .
اینجا همه چیز مرده است . صندلی ، میز ، آینه ، ستاره ، پنجره ، دیوار و حتی ماهی های درون قاب ! و من که از همه مرده ترم ! اگر باور نداری پاورچین ، پاورچین کنارم بیا ببین که بوی کافور می دهم .. آواز کلاغ ها را هم می شنوی ؟ این آواز سیاهی اتاق را بیشتر می کند. کلاغ های سیاه پوشی که به جای خرما ، قارقار تعارف می کنند....... اینجا مجلس ختم من است!!!
sometimes we must be hurt in order to grow , sometimes we must lose in order to gain sometimes we must fail in order to know ......,beacuse some lesson in life are best learn through pain گاهي ما بايد اسيب ببينيم تا رشد كنيم گاهي ما بايد شكست بخوريم تا بفهميم گاهي ما بايد از دست بديم تا بدست بياريم چون همه اين درسها در زندگي بهترين دردهاي زندگيست............
خيلي وقته كه رفتي اما هر سال تو اين روز دستات مي بوسم و به عكس خيالي ات مي گم: تولدت مبارك كوزتت
روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه
ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را
به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل
انداخت،
درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک
ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب
افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر
مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق
هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل
شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف
خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از
بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در
دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با ديدن صحنه
بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: ' تو جهنم را ديدی، حال
نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا
هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور
ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به
اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک
مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی
که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنن
تو تنهايي ومن صد بار تنهاتر تو ميداني كه من جز با تو با هر كس كه باشم...باز تنهاييم تو ميداني كه اين بغض فرو خورده به جز بر شانه هاي استوارت جاي ديگر وا نخواهد شد و ميداني كه من يك عمر چشمانم به در بودست.... دلم امروز ميخواهد كه اين را هم بداني كه...... دگر ناب توانم نيست ببين سردي زمستان دستانم را خجل كرده وحتي اشك هم ديگر... تسلي بخش غمها نيست بيا كه ديگر از دست خيالت هم گريزانم بيا كه سخت تنهايم
راحت باش مطمئن باش و
برو ضربه ات خيلي
كاري بود دل منم سخت
شکست و چه زشت به
من و سادگی ام خندیدی به من و عشقی
پاک که پر از یادت
بود و خیالم می گفت تا ابد مال تو
بود تو برو..... برو
تا راحت تر تکه های دل
خود را آرام سر هم بند زنم شايد نمي
دانستي پرنده زخمي روحم پشت ميله هاي قفس عاشقت بوده راهي براي
يافتنت نداشته و هنوز هم
گلوي پر از بغض من ،
بعد از پر
كشيدن تو صدايت مي زند
كه شايد
باد،صدايم را به گوشت برساند و تو بشنوي كه چقدر دوست داشتم ولي ميدوني
چيه عزيزكم من ياد گرفتم
که عشق با تمام عظمت زياد زنده نيست ياد گرفتم که
عشق يعني فاصله و فاصله ياد گرفتم در
عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم
هر چه عا شق تري ، تنهاتري
اري دلم!! گلم !! حرمت نگه دار كين اشك ها خون بهاي عمر رفته ي من است سرگذشت كسي كه هيچكس نبود وهميشه گريه مي كرد بي مجال انديشه به بغض هاي خود تا كي مرا گريه كند تا كي؟؟؟؟ و به كدامين مرام بميرد؟؟! زنده ياد حسين پناهي
بگذار آن باشم كه... در كوهساران با تو گام بر مي دارد بگذارآن باشم كه در كنار تو گل ميچيند بگذارآن باشم
آدمک آخر دنیاست بخنــــد
شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای دلم طاقت نمی ارد و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم؟؟ چگونه می روی با انکه می دانی چه تنهایم خداحافظ تو ای هم پای شبهای غزل خوانی خداحافظ به پایان امد این دیدار پنهانی خداحافظ بدون تو گمان کردی که می مانم؟ خداحافظ بدون من یقین دارم که می مانی .......
بگین بباره بارون دلم هواشو کرده بگین تموم شدم من بگین که بر نگرده بهش بگین شکستم بهش بگین بریدم نه اون به من رسیدو نه من به اون رسیدم برهنه زیر بارون خراب ودرب وداغون از ادما فراری از عاشقا گریزون بزار کسی نبینه غرور گریه هامو بذار کسی نفهمه غم تو خنده هامو یه داغ سخته سختم یه باغ بی درختم طفلی بگین به عمرم سیاهه روز بختم تنم داره می لرزه تو این هوای هرزه گاهی نداشتن دل به داشتنش می ارزه ...
پارسال با او در زیر باران راه می رفتم .امسال راه رفتن او را با دیگری در زیر باران اشکهایم دیدم ... شاید باران پارسال اشکهای فرد دیگری بود ... دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده... ..هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟ چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني... .ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني... آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت.صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همه اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو.... اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم.... اونوقت ديگه تنها نيستم حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه است... دوست دارم بهترینم
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
تو را هيچ وقت از خاطر نمي برم كه تو.... آشناترين غريبه من بودي
ببین که چگونه لب هایم درشهوت بوسیدن لب های معصوم تو سکوت کرده اند شاخه گل سرخی به روی چشمانت میگذارم وبا چشمانی بسته برای اولین بارتو را میبوسم آن هنگام که هردودرشهوت تن غرق بودیم دیدی که خداوند مي خنديد؟؟؟ خوشحال شده بود پس بیا نترسیم و تا ابد لبهایمان را به هم گره بزنیم .... ای تنها منجی من مرا تنها مگذار...
نوروز یادگار نیاکان پاک ما نشانه عظمت ایران هفت هزار ساله ما بر فرزندان کوروش بزرگ مبارک باد
سلام کوروش امروز باز بهم ریخته ام به خاطر کاری که با من کردی... من بهت اعتماد کردم می فهمی؟؟؟ ...بد کردی با من من دوست داشتم....
*سخن از بودننيست، سخن از ماندننيست، سخن از عمقغم است وپريشاني يکدل كه در اندوه غريبانهي خويش بيصدا ميشکند * زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید .ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود *بمان تا كاری كنی نه كاری كنیم تا بمانیم .(دكتر شریعتی) * من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند. (دکتر علی شریعتی)
سلام کوروش ناصر ایمان بهروز بهزاد هر کی که هستی ولی من دوست دارم بعد این همه مدت که گذاشتم بازیم بدین یعنی خودم خواستم که بازیچه تو باشم حالا می خوام به کوروشم یه چیزایی رو بگم وقتی باهم صحبت می کردیم چند بار اسم ناصر رو شنیدم ....نمی دونم ناصر تو ادم خوبی بودی یعنی یه فرشته بین پسرا امیدوارم تو کوروش من نباشی ......یا تو بهروز بهزاد هر کی که هستی امیدوارم تو هم کوروش من نباشی ......ایمان ....نه احساسم می گه ایمان نیست ..... ناصر ناصر ناصر هر کی هستی اسمت و خیلی از حرفات دروغه عشقت دروغه ولی من صادقانه دوست داشتم هر چی که بودی کوروش تو بهم یاد دادی درباره هر کی زود قضاوت نکنم حالا من یه چیزی بهت یاد میدم هیچوقت کسی رو بازی نده اول برو دنبال دلیل که چرا من و وحید جدا شدیم چرا همه دوستای وحید جدا می شن ازش مثل تورج شایدم اسماعیل بعد از این تصمیمات بچه گانه بگیر البته کاش باهاش ادامه می دادم بعد جنازش می افتاد رو دست خودتون من خواستم لطف کنم یه کم فکر می کردی بد نبود من بهم بد نمی گذشت با وحید بودم یه دختر باید خیلی خر باشه که بی دلیل از یه چنین ادمی که هرچی می گفتی می گفت چشم جدا شه من دوسش داشتم جدا شدم که راحت زندگی کنه ..... از وحید نمی گذرم ولی تو ..... اگه دروغ باشی یعنی کوروش نباشی خودت جواب خدارو میدی چون خیلی گریه کردم برای کسی که نمی دونم کیه واسه تو که بازیم دادی یعنی توی فکرای بچه گانه وحید همکاری کردی بازم دوست دارم ازت می گذرم چون دیگه تموم شدم کاش اون شب بهم زنگ زدی دوستات اینقدر سوتی نمی دادن که من بفهمم و سوتی های دیگه ای که داده بودی اون اولا واسم زنده نمی شد ومن همون خر می موندم دیگه نتونستم امشب طاقت بیارم چند هفته پنهونش کردم این شبا که همش باهات دعوا می کردم واسه این بود که از دستت ناراحت بودم و به بهونه های مختلف نشون دادم نفهمیدی..مهم نیست چون دیگه ندا مرد واسه همیشه عاشقت بودم کوروش ناصرایمان ......... کاش قبل انجام هر کاری فکر کنی دلمو بد شکستی وحیدم که گند زد به مفهوم دوست داشتن دیدی دوست داشتنش الکی بود.... بازم دوست دارم ...... خیلی زیاد . یادت باشه یه دختر به خاطر تو .................... امیدوارم کسی پیدا نشه دل تو رو این طوری بشکنه عشق فنا شده من بازی بسه
تا حالا شده یکی بهت بگه دوستت داره. حس کني قلب اونم گره خورده. اما انگار يه جاي کار مي لنگه دلت مي خواد بري پيشش. باهاش باشي شايد اوضاع عوض بشه. جون مي کني، گرما و سرما رو تحمل مي کني، بي خوابي ها رو، دوريش رو، اما انگار خدا نمي خواد که بشه. همش گره مي ندازه تو کارت و تو هي چت مي کني و حرف مي زني. چت مي کني. چت مي کني و چت. دلخوشيت ميشه عکسهايي که برات فرستاده. نگاه مي کني و همين طوري اشکه که از چشمات سرازير ميشه. مي ري جلو آينه يکي محکم مي زني تو صورتت تا شايد کمي به خودت بياي، ولي ميدوني که عاشق شدي. هرچي بيشتر ميگذره علاقه ات بيشتر ميشه. نه به خاطر ذات عشق، به خاطر اينکه بيشتر مي شناسيش و مي فهمي که آدم خوبیه.روزها و شبها مي گذرن انگار که توي زندوني. روز شماری میکنی تا کابوسهاي شبونت خفه ات نکنه. تا بخواي باور کني که بقيه عمرت رو بدون اون ادامه بدی چشمات خشکيده بس که گريه کردي. نيرو و توانت رفته و حالا شده بعد چند ماه چند سال نمی دونی... انگار يه چيزي بهت ميگه امسال مي ميري. پژمرده ميشي. ميشي يه آدم زار و نحيف. مثل قديما. مثل يه نوزاد که تازه پا گرفته و راه ميره و قراره جفت پاهاش بشکنه. خودت رو دلداري مي دي و فکراي خوب مي کني. دوست داري که بهش خوش بگذره. نامرديه. نامرديه ناراحتش کني. روزها تند تند مي گذرن تا موقع حرف زدنش مي رسه. اما وقتي حرف ميزنه کمرت مي شکنه. سنگيني حسهاي اين مدت لهت مي کنه نمي دوني بگي که چقدر دوستش داري يا نه، مبادا که ناراحتش کني آخه طاقت ناراحتي و غصه اش رو نداري. دلت نمياد که بهش بگي که هر شب با چشماي خيس به خواب رفتي. دلت نمياد بگي که توي تموم اون چتها حسرت خيلي چيزا رو تو دلت خفه کردي و هيچ وقت بهش نگفتي دوستات به اين بچه بازي ها مي خندن. دوستات ترکت مي کنن. دوستات خيلي حرفا مي زنن اما تو مي دوني که دردت چیه. دردت عاشقي نيست. دردت از بي وفايي نيست. دردت از بازیه علاقه است. وقتي توي چت مي بينيش ديگه نمي دوني آيا بهش بگي "عزيزم" يا نه. نمي دوني بايد بهش بگي که دوستش داري يا نبايد گفت. آيا اجازه داري آرزو داشته باشي يه بار ديگه خنده اش رو بشنوی هر روز مي توني سفيد شدن موهات رو ببيني.دلخوشيت ميشه عکساش . تمام چتهايي که کردين. هر چيزي که نشوني از بوي تنش رو داره. يه روز صبح پا ميشي،ميري جلوي آينه و خودت رو مي بيني. رنجور شدي، لاغر و نحيف، شکسته و خموده، حالا مدتهاست که گذشته. بهت زنگ مي زنه اما روحت مرده. قلبت مرده. ديگه نمي تپه. براي هيچ کس نمي تپه. با صداي هميشگيش که لطافت داره بهت ميگه حالت چطوره و تو بايد مثل ديگران به او هم دروغ بگي. بايد بهش بگي من خوبم و همه چيز رو به راهه. وقتي که تلفن رو قطع مي کني دفترچه خاطراتت رو باز مي کني و در آخرين برگش مي نويسي اين منم دلقک خنده به لب روزگار اما دلي نحيف دارم... |
About![]()
زمان بارش باران دلم از غربت خورشید می گیرد و روز افتابی هم دلم بی تاب روزی سرد و باران زاست خدایا من به دنبال چه می گردم ؟؟ نمی دانم
Home
|